
جاده ابریشم جاده قدیمی تجارت چین که بیش از دو هزار سال پیش مورد استفاده بود ، کماکان در جهان بسیار شهرت دارد . جاده ابریشم به عنوان پلی بین چین و کشورهای اروپا ، آسیا و آفریقا برای تبادلات مادی و تمدنی شرقی و غربی سهم مهمی ادا نموده است .
جاده ابریشم راه تجارت زمینی چین با آسیای جنوبی ، غربی و اروپا و آفریقا از راه آسیای مرکزی در روزگار قدیم بود . به سبب آنکه بسیاری ابریشم و پارچه های ابریشمی چین از این جاده به غرب توزیع می شد ، بدین سبب " جاده ابریشم " نام گرفت . نتایج مطالعات نشان می دهد که این جاده اساسا در سلسله " هان " چین در قرن یکم قبل از میلاد شکل گرفت .در آن زمان جاده ابریشم به افغانستان ، ازبکستان و ایران و شهر " اسکندریه " مصر در غرب امتداد می یافت . راه دیگر این جاده نیز از پاکستان و کابل در افغانستان به خلیج فارس و از کابل به طرف جنوب یعنی شهر کراچی پاکستان امتداد می یافت و اگر به راه دریایی تغییر می کرد پارس و رم را شامل می گردید .
دهقان و خيار
روزي دهقاني به جاليز رفت که خيار بدزدد. پيش خودش گفت:« اين گوني خيار را ميبرم و با پولي که براي آن ميگيرم، يک مرغ ميخرم. مرغ تخم ميگذارد، روي آنها مينشيند و يک مشت جوجه در ميآيد، به جوجهها غذا ميدهم تا بزرگ شوند، بعد آنها را ميفروشم و يک خوک شيرخوار ميخرم، خوک شيرخوار را ميپرورم تا يک خوک بزرگ شود، او را با يک خوک نر جفت ميکنم، او تعدادي توله خوک ميزايد و من آنها را ميفروشم. با پولي که از فروش آنها ميگيرم، يک ماديان ميخرم، او کره ميزايد، کرهها را غذا ميدهم تا بزرگ شوند، بعد آنها را ميفروشم با پولي که براي آنها ميگيرم، يک خانه با يک باغ ميخرم. در باغ خيار ميکارم و نميگذارم احدي آنها را بدزدد. هميشه از آنجا نگهباني مي کنم. يک نگهبان قوي اجير ميکنم، و هر از گاهي از باغ بيرون ميآيم و داد ميزنم: « آهاي تو، مواظب باش.»دهقان چنان در خيالات خودش غرق شد که پاک فراموش کرد در باغ ديگري است و با بالاترين صدا فرياد ميزد.نگهبان صدايش را شنيد و دواندوان بيرون آمد، دهقان را گرفت و کتک مفصلي به او زد.
لئو تولستوي
برگردان: ابراهيم اقليدي
از کتاب قصهها و افسانهها – نشر کيميا
حروفچين: فريبا حاجدايي
سه آدم بخيل
مشتي گلين خانم
سه نفر پهلوي هم نشسته بودند، هر سه بخيل بودند. يکيشون پرسيد که تو به چه اندازه بخيلي؟ گفت: «من اندازهاي بخيلم که اگه سفره من پهن باشن و ناهار بخورم، يه نفر از در بياد تو، سفره رو جمع ميکنم که نبادا به اون بگم: بسمالله، اون از غذاي من يه لقمه بخوره.» اون يکي گفت: «نه اين بخالت نشد، اينتون بَدَس، دلت نميخواد کسي بخوره. پس من بخيلتر از توام.» گفت: «چطور از من بخيلتري؟» گفت: «براياينکه من اگه يک جا مهمان باشم، يه مهماني ديگه بياد اونجا، من بخلم ميشه که اين آدم آمده اينجا چه کنه؟» اون يکي گفت: «نه اينم هيچي بخيلي نيست چون تو فکر ميکني که شايد حالا اين اومده اينجا صاحبخانه که خبر نداشته که تهيه ناهار بگيره دو سه نفري، حالا اين آمده اينجا، من سير نميشم، تو براي اين بخلت ميشه که نبادا سير نشي. پس من بخيلتر از همتون هستم.» پرسيد ازش که تو چهجور بخيلي هستي؟ گفت: «به اندازهاي من بخيلم که اگه يکي چيزشو به من بده، من بخلم ميشه، ميگم: اين چرا مال خودشو تفريط ميکنه به من ميده؟»
از کتاب قصههاي مشدي گلين خانم – گردآورنده: الول ساتن – نشر مرکز
حروفچين: فريبا حاجدايي
خنده راز سلامتی است
*يه خروسه از كنار مرغ فروشي رد ميشه با حسرت به مرغا ميگه ميمردين تو خونه اين جوري بگردين ؟؟؟!
*ميدونی مزایای مجرد بودن چيه؟اینه که، از هر طرف تخت که عشقت بکشه ميتونی بيای پايين!!
*ترکه پسرشو میبره دکتر آزمایش کنه ببینه عقب افتاده هست یا نه.دکتره بعداز یکی دوتا سوال عادی، به پسره میگه: برو این آبکش رو پر آب کن بیار. ترکه میگه: آقای دکتر پسرم خیلی خسته است بدین خودم میرم میارم!!
*
لبخند you
هرگز لبخند را ترك نكن،حتي وقتي ناراحتي چون هركس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.
یه روز یه پسره میره تو مغازه و میگه: آقا کارتی دارین که روش نوشته باشه “تو تنها عشق من هستی” ؟ فروشنده هم میگه : بله .... پسره : لطفا 6 تا ازش بدین
به عضنفر میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه
زباله ها را به موقع جلوي در بگذاريد،با رفتگرها با احترام و محبت برخورد کنيد،ماهيانه و عيدي آن ها را به موقع پرداخت کنيد...اين جا ايران است...ممکن است يکي از همين ها فردا رئيس جمهور شود
آموخته ام
آموخته ام كه نگويم اي كاش آن كار را طور ديگري انجام داده بودم بلكه بگويم بار ديگر آن را طور ديگري انجام مي دهم.
آموخته ام كه بايد بر زمان مسلط باشم،نه زير فرمان او.
آموخته ام هر سفر دور و درازي تنها با برداشتن يك گام آغاز مي شود.
آموخته ام خطاهاي ديگران را مانند خطاهاي خويش تحمل كنم.
آموخته ام كه دانش ديگران را به خود آموزش دهم و دانش ديگران را بياموزم بنابراين علم خود را انفاق كرده و آن چه را نمي دانم بياموزم.
آموخته ام بيش از آن كه مرا بفهمند ديگران را درك كنم.
آموخته ام بيش از آن كه دوستم بدارند دوست بدارم.
آموخته ام هميشه فردي خوش بين باقي بمانم چرا كه زندگي و موهبت هاي آن را دوست مي دارم.
آموخته ام اگر چه از هر چيزي بهترينش را ندارم ولي از هر چيزي كه دارم بهترين استفاده را بكنم.
آموخته ام لبخند ارزان ترين راهي است كه مي توان با آن نگاه را وسعت بخشيد.
آموخته ام آن چه را كه امروز در دست دارم ممكن است روزي آرزوهاي فرداهايم باشد.
آموخته ام كه زندگي مثل يك نقاشي است با اين تفاوت كه در آن از پاك كن خبري نيست.
آموخته ام كه هيچ روزي از امروز با ارزش تر نيست.
آموخته ام زياده گويي مقدمه ي ناشنوايي است.