به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست***عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

۱۳۸۷ مرداد ۱۳, یکشنبه

بوسه***kiss

Prof. of Economics
Kiss is that thing for which the demand is always higher than the supply.
استاد اقتصاد:
بوسه کالایی است که همیشه برای آن تقاضا بیشتر از عرضه است.

Prof. of Accountancy
Kiss is a credit because it is profitable when returned.
استاد حسابداری:
بوسه نوعی اعتبار است چرا که بازگشت آن همراه با سود است.

Prof. of Algebra
Kiss is infinity because two divided by nothing.
استاد جبر:
بوسه مقداری بی نهایت است زیرا دو بر صفر تقسیم می شود.

Prof. of Geometry
Kiss is the shortest distance between two lips.
استاد هندسه:
بوسه کوتاه ترین فاصله میان دو لب است.

Prof. of Physics
Kiss is the contraction of mouth due to the expansion of the heart.
استاد فیزیک:
بوسه انقباض دهان است که از انبساط قلب ناشی می شود.

Prof. of Chemistry
Kiss is the reaction of the interaction between two hearts.
استاد شیمی:
بوسه عبارتست از واکنش ناشی از فعل و انفعالات دو قلب.

Prof. of Zoology
Kiss is the interchange of salivary bacteria.
استاد جانورشناسی:
بوسه عبارتست از تبادل باکتری بزاقی میان دو فرد.

Prof. of Dentistry
Kiss is infectious and antiseptic.
استاد دندانپزشکی:
بوسه عفونی و در عین حال ضدعفونی کننده است.

Prof. of Philosophy
Kiss is the persecution for the child, ecstasy for the youth and homage for the old.
استاد فلسفه:
بوسه برای کودک نوخوشایند، برای جوان لذت بخش و برای سالمندان نشانه تجلیل و احترام است.

Prof. of English
Kiss is a noun that is used as a conjunction, it is more common than proper, and it is applicable to all.
استاد انگلیسی:
بوسه اسمی است که به عنوان حرف ربط استفاده می شود، کاربرد آن از حد معمول بیشتر است، و برای همه اشخاص قابل استفاده است.

Prof. of Architecture
Kiss is a process which builds a solid bond between the two dynamic objects
استاد معماری:
بوسه جریانی است که رشته ای مستحکم میان دو جسم متحرک و پویا ایجاد می کند.

Prof. of Computer Science
What is a kiss? It seems to be an undefined variable.
استاد علوم کامپیوتری:
بوسه چیست؟ به نظر می رسد متغیری تعریف نشده باشد!

شايد بيايد - آقاسي

-->

دهقان و خيار


روزي دهقاني به جاليز رفت که خيار بدزدد. پيش خودش گفت:« اين گوني خيار را مي‌برم و با پولي که براي آن مي‌گيرم، يک مرغ مي‌خرم. مرغ تخم مي‌گذارد، روي آن‌ها مي‌نشيند و يک مشت جوجه در مي‌آيد، به جوجه‌ها غذا مي‌دهم تا بزرگ شوند، بعد آن‌ها را مي‌فروشم و يک خوک شيرخوار مي‌خرم، خوک شيرخوار را مي‌پرورم تا يک خوک بزرگ شود، او را با يک خوک نر جفت مي‌کنم، او تعدادي توله خوک مي‌زايد و من آن‌ها را مي‌فروشم. با پولي که از فروش آن‌ها مي‌گيرم، يک ماديان مي‌خرم، او کره مي‌زايد، کره‌ها را غذا مي‌دهم تا بزرگ شوند، بعد آن‌ها را مي‌فروشم با پولي که براي آن‌ها مي‌گيرم، يک خانه با يک باغ مي‌خرم. در باغ خيار مي‌کارم و نمي‌گذارم احدي آن‌ها را بدزدد. هميشه از آن‌جا نگهباني مي کنم. يک نگهبان قوي اجير مي‌کنم، و هر از گاهي از باغ بيرون مي‌آيم و داد مي‌زنم: « آهاي تو، مواظب باش.»دهقان چنان در خيالات خودش غرق شد که پاک فراموش کرد در باغ ديگري است و با بالاترين صدا فرياد مي‌زد.نگهبان صدايش را شنيد و دوان‌دوان بيرون آمد، دهقان را گرفت و کتک مفصلي به او زد.
لئو تولستوي
برگردان: ابراهيم اقليدي
از کتاب قصه‌ها و افسانه‌ها – نشر کيميا
حروف‌چين: فريبا حاج‌دايي

کدهای جاوا اسکریپت

سه آدم بخيل

مشتي گلين خانم
سه نفر پهلوي هم نشسته بودند، هر سه بخيل بودند. يکيشون پرسيد که تو به چه اندازه بخيلي؟ گفت: «من اندازه‌اي بخيلم که اگه سفره من پهن باشن و ناهار بخورم، يه نفر از در بياد تو، سفره رو جمع مي‌کنم که نبادا به اون بگم: بسم‌الله، اون از غذاي من يه لقمه بخوره.» اون يکي گفت: «نه اين بخالت نشد، اينتون بَدَس، دلت نمي‌خواد کسي بخوره. پس من بخيل‌تر از توام.» گفت: «چطور از من بخيل‌تري؟» گفت: «براي‌اين‌که من اگه يک جا مهمان باشم، يه مهماني ديگه بياد اونجا، من بخلم مي‌شه که اين آدم آمده اينجا چه کنه؟» اون يکي گفت: «نه اينم هيچي بخيلي نيست چون تو فکر مي‌کني که شايد حالا اين اومده اينجا صاحبخانه که خبر نداشته که تهيه ناهار بگيره دو سه نفري، حالا اين آمده اينجا، من سير نمي‌شم، تو براي اين بخلت مي‌شه که نبادا سير نشي. پس من بخيل‌تر از همتون هستم.» پرسيد ازش که تو چه‌جور بخيلي هستي؟ گفت: «به اندازه‌اي من بخيلم که اگه يکي چيزشو به من بده، من بخلم مي‌شه، مي‌گم: اين چرا مال خودشو تفريط مي‌کنه به من مي‌ده؟»
از کتاب قصه‌هاي مشدي گلين خانم – گرد‌آورنده: الول ساتن – نشر مرکز
حروف‌چين: فريبا حاج‌دايي

خنده راز سلامتی است

*يه خروسه از كنار مرغ فروشي رد ميشه با حسرت به مرغا ميگه ميمردين تو خونه اين جوري بگردين ؟؟؟!
*ميدونی مزایای مجرد بودن چيه؟اینه که، از هر طرف تخت که عشقت بکشه ميتونی بيای پايين!!
*ترکه پسرشو میبره دکتر آزمایش کنه ببینه عقب افتاده هست یا نه.دکتره بعداز یکی دوتا سوال عادی، به پسره میگه: برو این آبکش رو پر آب کن بیار. ترکه میگه: آقای دکتر پسرم خیلی خسته است بدین خودم میرم میارم!!
*
ما به خوشبختی زود عادت می کنیم ، و چون زود عادت می کنیم ، زود هم فراموش می کنیم که خوشبختیم .
pArSTools.com ‍-->

لبخند you

هرگز لبخند را ترك نكن،حتي وقتي ناراحتي چون هركس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.

یه روز یه پسره میره تو مغازه و میگه: آقا کارتی دارین که روش نوشته باشه “تو تنها عشق من هستی” ؟ فروشنده هم میگه : بله .... پسره : لطفا 6 تا ازش بدین

به عضنفر میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه

زباله ها را به موقع جلوي در بگذاريد،با رفتگرها با احترام و محبت برخورد کنيد،ماهيانه و عيدي آن ها را به موقع پرداخت کنيد...اين جا ايران است...ممکن است يکي از همين ها فردا رئيس جمهور شود

آموزش عشق از راه تنگ

آموزش عشق از راه تنگ
شما جدی نگیرید اینا گرسنگی نکشیدن که عاشقی یادشون بره

آموخته ام

آموخته ام كه نگويم اي كاش آن كار را طور ديگري انجام داده بودم بلكه بگويم بار ديگر آن را طور ديگري انجام مي دهم.
آموخته ام كه بايد بر زمان مسلط باشم،نه زير فرمان او.
آموخته ام هر سفر دور و درازي تنها با برداشتن يك گام آغاز مي شود.
آموخته ام خطاهاي ديگران را مانند خطاهاي خويش تحمل كنم.
آموخته ام كه دانش ديگران را به خود آموزش دهم و دانش ديگران را بياموزم بنابراين علم خود را انفاق كرده و آن چه را نمي دانم بياموزم.
آموخته ام بيش از آن كه مرا بفهمند ديگران را درك كنم.
آموخته ام بيش از آن كه دوستم بدارند دوست بدارم.
آموخته ام هميشه فردي خوش بين باقي بمانم چرا كه زندگي و موهبت هاي آن را دوست مي دارم.
آموخته ام اگر چه از هر چيزي بهترينش را ندارم ولي از هر چيزي كه دارم بهترين استفاده را بكنم.
آموخته ام لبخند ارزان ترين راهي است كه مي توان با آن نگاه را وسعت بخشيد.
آموخته ام آن چه را كه امروز در دست دارم ممكن است روزي آرزوهاي فرداهايم باشد.
آموخته ام كه زندگي مثل يك نقاشي است با اين تفاوت كه در آن از پاك كن خبري نيست.
آموخته ام كه هيچ روزي از امروز با ارزش تر نيست.
آموخته ام زياده گويي مقدمه ي ناشنوايي است.
javascript code by www.javascrip.mihanblog.com-->

*
*
*
*
*
*
*
Wizard Animation

بدليل گراني مسكن

بدليل گراني مسكن
ارزاني مسكن در خيابان

Google maps